أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

404

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطانُ . » « 1 - » يوسف در زندان از مكر شيطان نرست ، « فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ « 1 » . » « 2 - » آنها كى نقطهء دايرهء عصمت « 2 » بودند « 3 » و سكّان « 4 » خطهء ولايت بودند ، از مكر شيطان چنين در بلا و شدت بودند . تو كى مايهء زلتى و كيمياى سهو و غفلتى ، پاى در دامن امن كشيده‌اى ، مىپندارى « 5 » كى از آفت او در طى عصمتى ، و يا در خير و طاعتى « 6 » . بيت اى آنك شب و روز بتن در گنهى * نامد گه آنك روى بر توبه نهى ؟ بايد كى ز مكر ديو با حق پنهى * كز آفت او نرست كس تا تو رهى « 7 » چون يوسف جبرئيل را ديد در زندان ، « و قيل [ هو ] « 8 » ملك آخر و قيل هو الرضوان » پرسيد كى يا جبرئيل « 9 » به بشارت آمده‌اى يا به مصيبت ؟ گفت : يا يوسف در يك آستين بشارت « 10 » دارم ، و در يك آستين مصيبت « 11 » . بساط : سه كس به نزديك سه [ كس ] آمدند در يك آستين بشارت داشتند و در يك آستين مصيبت داشتند . اول جبرئيل « 12 » بود « 13 » با جماعتى از فرشتگان به نزديك ابراهيم عليه السلم آمدند « 14 » . گفت : يا ابراهيم مهمان خواهى ؟ گفت : بلى « 15 » . دست ايشان گرفت و در خيمه برد . « 16 » پنداشت كى آدميانند « 17 » . گوسفندان او از حلّه « 18 » دور بودند . در وقت گوساله‌اى را بكشت « 19 » و در پيش ايشان برد « 20 » . ايشان دست « 21 » بدان « 22 » نكردند « 23 » پرسيد كى : چرا طعام نخوريد « 24 » ؟ گفتند : عادت ما آن است كى « 25 » طعام آنگه

--> ( 1 ) - + ذكر ربه ( 2 ) - عصمت‌اند ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - + دايرهء ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - « و يا در خير و طاعتى » ندارد ( 7 ) - + قصه ( 8 ) - متن : ندارد ( 9 ) - « يا جبرئيل » ندارد ( 10 ) - مصيبت ( 11 ) - بشارت دارم ( 12 ) - + عليه السلم ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - آمد ( 15 ) - + خواهم . ابراهيم ( 16 ) - + چنان ( 17 ) - آدمىاند ( 18 ) - خانه ( 19 ) - بكشتند ( 20 ) - بردند و بنهادند ( 21 ) - + بطعام ( 22 ) - « بدان » ندارد ( 23 ) - + ابراهيم ( 24 ) - نخورديد ( 25 ) - + بهاء آن بدهيم ( 1 - ) سورهء آل عمران / 155 ( 2 - ) سورهء يوسف / 42